|
دوستشان بدار و بگذار دوستت داشته باشند،حتی اگر دوستشان نداری...! |
||
|
خدایا در معبد و مسجد، در دیر و کلیسا، خانه به خانه تو را می جویم. به هر زبانی ، نام تو را می خوانم، در نماز و نیایش، نام تو را می شنوم و عشق تو را می یابم.
شگفتا وقتی که بود نمی دیدیم وقتی می خواند نمی شنفتیم افسوس وقتی دیدیم که نبود وقتی شنیدیم که نخواند. وقتی به دنیا اومدی تنها کسی که گریه میکرد و بقیه می خندیدن تو بودی سعی کن یه جوری زندگی کنی که وقتی رفتی تنها تو بخندی و بقیه گریه کنن. هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته می شود دری دیگر باز می شود ولی ما اغلب چنان به در بسته چشم می دوزیم که درهای باز را نمی بینیم عشق همه چیز را می بخشاید شکست . خطا . خیانت و نفرت عشق همه چیز را شفا می بخشد ناراحتی . ترس . درد و تنهایی خورشید را باور دارم حتی اگر امروز درخشش اش را نبینم عشق را باور دارم حتی اگر ذره ای به چشم آید او را باورم دارم حتی اگر هم اینک صدایش را نشنوم منتظر باش اما معطل نشو تحمل کن اما توقف نکن قاطع باش اما لجباز نباش این یعنی همه چیز باش اما هیچی نباش یک سنگ کافی است برای شکست شیشه یک جمله کافی است برای شکستن یک قلب یک جمله کافی است برای عاشق شدن یک دوست کافی است برای یک عمر زندگی خدایا! همان یک قطره باران برای شکرگذاری کافی بود نمی دانم در برابر این همه باران چگونه شکرگذاری کنم.
+
تاريخ شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1389ساعت 13:5 نويسنده مریم
|
|
||